صائن الدين على بن تركه

228

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

حكيمى كه نيك و بد هر چيز را به زبان شرع و پروانچهء مطاع او موقوف كرده ، نه عقل « 1 » را قوت آن داده كه به خودى خود اين حكم تواند كرد چنانچه معتزله گويند . و نه در ذات « 2 » هر چيز صفتى نهاده كه سبب نيكى و بدى او تواند شد « 3 » . حكم « 4 » او ميزان عدل آمد كه در بازار ملك * زشت و خوب از هم جدا و خير و شر موزون كند عقل را انگشت حيرت در دهان است دايما * كو به تنها اين همه ترتيب عالم چون كند ! قادرى كه كلام قديم خود را كه نوباوهء عالم قدس است و ترميوهء جهان صفا و انس تحفه فرستادى سوى بندگان خود جهت هدايت ايشان در صورت اصوات و اشكال حادثه به وجهى كه هيچ‌گونه گرد آميزش حدوث گرد دامن قدم زمان‌نوردش نيالود ، چنانچه مخالفان برآنند « 5 » . آلوده نشد هيچ‌گهى دامن عزش * زين گرد حوادث كه برآمد ز ظهورش و همچنين گواه مىگيرد حاضران زمين و زمان را بر خود كه باورى دارد به رسالت محمد - صلى اللّه عليه و سلم - و به هرچه او بدان فرستاده شده و به بندگان خود رسانيده ، چنانچه در سال وداع در وقت حج كه اصحاب را جمع فرمود « 6 » و بعد از آنكه مبالغه در اين باب كرد سؤال فرمود كه رسانيدم به شما پيغام را ، گفتند رسانيدى به همه آن پيغامها ، باورى دارد ، مثل عذاب قبر ، خلاف مر جماعتى از معتزله . و همچنين برانگيختن اجساد از قبور و عرض اعمال

--> ( 1 ) - ب : نه عقل قوهء آن دارد . ( 2 ) - م 2 : ذات او . ( 3 ) - ب : قطعه . ( 4 ) - ب : حكم او ميزان عدل آمد كه در بازار ملك - كوى به تنها اين همه ترتيب عالم چون كند . عقل را انگشت حيرت در دهان است دايما - زشت و خوب از هم جدا و خير و شر موزون كند ( 5 ) - ب : فرد . ( 6 ) - فرموده .